تبليغاتX
منتخب طنز ایران
سه شنبه سوم مهر 1386
تعریف انسان موفق

یا

باد به کدام سو می وزد؟

 

تعریف: انسان موفق اصولا یک انسان موفق است یعنی دست به سنگ می زند طلا می شود!.

توضیح:  من بچه که بودم فکر می کردم  این تقی جغله انسان بسیار موفقی است زیرا روزی ۲۰۰ بار پدر و مادرم بهم می گفتن: خپل! از این تقی اصغر آقا اینا یاد بگیر! ببین چه پسر زبر و زرنگیه؟!!! ولی کمی بزگتر که شدم کم کم متوجه شدم که تقی جغله انسان موفقی نیست! چون یک بار با سنگ به کله من زد! ولی باز هم اون سنگه سنگ بود! گر چه اون موقع حدس می زدم که بعد از اینکه تقی سنگ رو برداشته طلا شده ولی بعد از اصابت به سر من دوباره سنگ شده!

شعر:

گفتند موفق شد! اون بچه دیروزی!

خاک بر سر تو که هی می سازی و می سوزی!

توضیح: بعد از طی این مراحل- منظور مرحله سنگ طلا است-  در دبیرستان با تعریف دیگری از انسان موفق آشنا شدم! وقتی که با حمید خر خون آشنا شدم!- یعنی بچه ها اونو به من معرفی کردن و معلم ها مون هم مدام سر کلاسا ازش تعریف می کردن و اونو به عنوان یه انسان موفق به رخ من و بقیه بر و بچ می کشیدن!

شعر:

آه ای حمید بابا! ای انسان موفق!

اون عینکت قشنگه! اون کله ت هم معلق۱!

ادامه توضیح: البته بعد از مدتی فهمیدم در این مورد هم اشتباه کردم و اون هم زمانی بود که بعد از چند سال از در دانشگاه که بیرون اومدم حمید خر خون رو دیدم که داره بغل خیابون سیگار میفروشه!

توضیح: به هر حال از اونجا که شاعر می گه بسیار سفر باید تا پخته شود خامی! در حال حاضر به تعریفی جامع و مانع از انسان های موفق دست پیدا کردم. حقیقتش اینه که من الان انسانی رو انسان موفق میدونم که قدرتش در تشخیص جهت باد خیلی زیاد باشه و توانایی رنگ عوض کردن در سه سوت رو هم داشته باشه!. این قانون در مورد همه آدم ها صدق می کنه و بین سیاستمدار و ورزشکار و استاد و کارگر و زن و مرد و پیر و کودک و غیره هم فرقی نیست!

اثبات: برای اثبات این امر هم مدارک زیادی دارم. به عنوان مثال هوشنگ علاف که تا سال سوم دانشگاه هیچی نداشت و چهار ترم هم مشروط شده بود  بعد از کلی گشتن به عنوان آبدارچی یک اداره دولتی استخدام شد توی یه سال شد رییس همون اداره! و این مهم حاصل نشد جز با تشخیص قوی جهت باد!

شعار:

شایسته سالاریم ما   

اینقده پر کاریم ما!

شعر:

ای باد که می وزی به سویم!

من سوی که کام خود بجویم؟

نوشته شده در ساعت 16:21 توسط لنگه کفش |
دوشنبه دوم مهر 1386
۱- قبل از همه اعلام می کنیم که در حال حاضر ۲ روز از عمر اینجا گذشته و ما هنوز به ۲ درصد اهداف پیش بینی شده هم دست نیافته ایم و این موجب کمال امتنان از دوستان طناز می باشد!

۲- از همه برو بکسی که اعلام حمایت نموده اند متمنونیم! و با صلابت اعلام می کنیم که" براهمان ادامه می دهیم!، حتی اگر به خاطر طنز بزاریم!"

۳- امروز در جهت اثبات اینکه ما هم بعله! و این حرفا آخرین کاریکاتور مجله تایم رو کش رفته و اینجا میذاریم! راستش ما که چیزی ازش نفهمیدیم اگه شما فهمیدید تو کامنتهاتون به ما هم بگید

این هم طنز خارجکی!

اما برای اثبات اینکه مربی داخلی، ببخشید طنز نویس داخلی از خارجیش بهتره از آثار بی بدیل طنازان داخلی هم اینجا قرار می دهیم. امروز با یه کارتون و یه مطلب مهمون مجید مهجور از وبلاگ مجید کارتون:

حالا این بهتره یا اون خارجکی؟؟؟؟؟

و این هم مطلب گرفته شده از اونجا:

  راههایی برای سادیسمی شدن

  • کل نوشته های تخته سیاه رو با دست پاک کنید.
  • به خروستون آب طلا بدید تا تخم طلا بزاره

     ــ خطاب به بند قبل : آخه سادیسمی ، مگه خروس تخم میزاره ؟

     ــ خطاب به بند بالا : بتوچه روانی ، مگه فضولی؟

  • به مادرتون بگید دلمه درست کنه ، بعد فقط برگهاشو بخورید.
  • توی کفش دوستتون یک قورباغه کوچولو بندازید تا وقتی کفشو پاش کرد ، قورباغه له بشه.
  • وقتی برا عیادت دوست بیمارتان به بیمارستان رفتید محکم بزنید پشتش و بهش بگید: پاشو یره برا مو ای فیلمارو در نیار..!
  • وقتی عیادت دوست مریض مشهدیتون رفتید ، جلوش شله بخورید و بگید : میدونم برات بده...
  • روز کارگر وقتی استاد اومد سر کلاس ، همه به احترام پاشید و بگید معلم عزیز روزت مبارک!
  • دست یه نابینا رو که برای رفتن به آن طرف خیابون ایستاده رو بگیرید و به طرف جوی آب راهنماییش کنید، بعد همچین بینا میشه که بیا و ببین.

  • بجای پنیر پیتزا پلاستیک فشرده تو پیتزا بریزید و شاهد خوردن آن توسط عزیزانتان باشید.
  • کتاب جدید استادتون رو بزارید تو سبزی فروشی محله ی استادتون تا وقتی میره سبزی بگیره ، سبزی فروش از صفحات اون کتاب برای بسته بندی سبزی استادتون استفاده کنه.

  • وقتی استاد ادبیاتتون کلی در مورد رزم رستم و سهراب صحبت کرد ازش بپرسید : استاد ، ما بالاخره نفهمیدیم سهراب زن بود یا مرد؟!!

  • وقتی همسرتون رفت آرایشگاه و به موها و اَبروانشون صفا دادن و اومدن جلو شوما و گفتند عزیزم ببین تغییری کردم یا نه؟ کمی نیگاش کنید و بگید : باز که مثل همیشه گند زدی به قیافت.

·        صبح جمعه ساعت 6 (البته وقتی مدارس بازه) بروید بالا سر داداشتون و شتابان تکونش بدید و بگید: پاشو پاشو مدرست دیر شد.....

 

·        وقتی که دوست باکلاستان جلو دخترهای دانشگاه کلاس گذاشت و شما و آن خانمهای باشخصیت رو به یه رستوران شیک دعوت کرد..هنگام خوردن ساندویچ ، ساندویچ رو یه جوری بجویید و جوری که همه دارن میبینند ، دستتون رو بکنید تو دهنتون و یواش بیرون بیارید و بگید اَه این پای موش تو ساندویچ چیکار میکرد؟؟؟

 

·        وقتی که دختر همکلاسیتون اومد از دوستتون جزوه بگیره و اگه گفت آیا کامله و دوستتون هم پاسخ مثبت داد، شما بگید آره خیلی کامله ، من که خونده بودمش 8 شدم...!

 

نوشته شده در ساعت 16:0 توسط لنگه کفش |
یکشنبه یکم مهر 1386
و اما بی مقدمه چند تا نکته رو بگم و اونم اینه که این وبلاگ هر روز به روز میشه تا بازدید کننده ها هر روز بتونند یه مطلب طنز جدید بخونند و نکته دوم هم این که هر کسی که توی این وبلاگ کامنت بذاره، اینجا لینکش میکنم! اون هم اگه دوست داشت لینک کنه! و لا غیر!

دوستان باز هم از همه تون میخوام که کمک کنید تا اینجا پا بگیره و محفل خوبی برای بر و بچ طنز نویس بشه!

و اما مطلب امروز بر گرفته از وبلاگ وقایع ابن محمود هست:

 

عرصه غزل پست مدرن به همت جمعی از یاران همدل و عزیزان باحال، به چنان عرصه فراخی بدل شده است که عنقریب اگر تنگش نکنیم، جایی برای سید مهدی موسوی و محمد سعید میرزایی و هادی خوانساری و جمعی از بانوان محترمه که بردن اسمشان بی اذن خانواده مجاز نمی باشد، باقی نمیماند. فلذا، غربالی لازم است تا غث و سمین و چاق و لاغر و سره و ناسره این عرصه مشخص شود. یکی از راههای اصولی برای اینکه بفهمیم که غزلسرای این عرصه واقعاً یک شاعر پست مدرن است یا بر عکس آن، طرح جدول کلمات متقاطع یا تست چهار جوابی است. در مورد جدول کلمات متقاطع، برادر عزیز نظریه پرداز محمد حسینی مقدم زحمتش را کشیده و خواهندگان و سائلان را به شماره نخست مجله غزل پست مدرن «فردا» حوالت میفرماییم. در این مقام و مقال، ما قصد داریم که با طرح تست چهار جوابی، ضمن تنگ کردن عرصه برای آدمهای بی مایه و پایه، میزان مطالعات اصولی شاعران جوان را نیز بسنجیم. عزیزانی که بتوانند به همه سؤالات این تست جواب صحیح بدهند، ضمن قبولی در آزمون غزل پست مدرن، از یک سال اشتراک مجانی مجله «فردا» (ره) بهره مند خواهند شد. پاسخ نادرست امتیاز منفی داشته و اسامی برندگان همزمان با عید سعید فطر در وبلاگ باحال سید مهدی موسوی و شبکه جهانی تپش و اینترنت پر سرعت سازمان سنجش و ارسال پیامک از طریق سیم کارت همراه اول و ایرانسل، اعلام خواهد شد. شرکت سایر شاعران پست مدرن نیز در این آزمون بلامانع است.

 

w این کدام رمان است که شاعر پست مدرن به هر مکافاتی و بدبختی هست باید یک بار آن را از سر تا ته بخواند؟

الف. اولیس / جیمز جویس

ب. در جستجوی زمان از دست رفته / مارسل پروست

ج. صید قزل آلا / ریچارد براتیگن

د. هر سه مورد فوق به اضافه کلیه آثار ویرجینیا ولف

 

w جلوی این مصراع، الصاق کدام علامت مناسبتر است: «شبدرترین هویج سیاهِ درخت موز».

الف. !!!!!

ب. ¯

ج. ؟؟؟؟

د. ):

 

w نظریه پردازی که مؤلف را به طرز فجیعی کشت و از طرف اولیاء دم توسط جرثقیل به دار مجازات آویخته شد، اما همچنان به حیات محترم خود ادامه میدهد؟

الف. رضا براهنی

ب. ژان پل بلموندو

ج. رومن رولان بارت

د. ریچارد باخ

 

w جای خالی را با گزینه مناسب پر کنید: «صدای خوردن تیپا به قوطی ِ ...»

الف. کنسرو (تن ماهی)

ب. کبریت (بی خطر)

ج. کنسرت (موسیقی پاپ)

د. کمپوت (گلابی تبرک)

 

w از دستان او بود که سه قطره خون چکید و علتش چه بود؟

الف. بهرام صادقی/ یک قطره آب توی قمقمه اش نمانده بود

ب. غلامحسین ساعدی / با بیل زیاد ور میرفت طفلکی

ج. صادق هدایت / شوخی بیش از حد با گزلیک کار دستش داد

د. صادق چوبک / انترش مرده بود و چاره ای نداشت

 

w یک دست جام باده و یک دست...

الف. روی میز

ب. دستبند

ج. قرص اکس

د. زرورق

 

w این مصراع از کیست: من رفته رفته/ رفته که رفته!

الف. علی عبدالرضایی

ب. علی باباچاهی

ج. علی دایی

د. خودم

 

w کدام گزینه برای نامگذاری یک مجموعه شعر پست مدرن عنوان مناسبتری است؟

الف. این شعر نیست، یک خیار است یا هویج یا رب گوجه فرنگی 95

ب. کلاغ معلوم نیست از غصه یا شادی در پوست خود نمیگنجشکد

ج. مسافری که دیر به مسافرخانه آمده بود، مجبور شد توی کارتن بخوابد

د. دارم با رشد شانه های میّت راه میروم، اشکالی که ندارد؟

 

w نام محمد آزرم یادآور کدام مقوله است؟

الف. پلی پوئتری & مالتی مدیا  پوئتری

ب. شعر اجرایی

ج. شعر متفاوط

د. سایر موارد

 

w آن کدام شاعر بزرگ است که اگر در دوران معاصر بدنیا میآمد، به زعم بنده و بر و بچ اجباراً غزل پست مدرن میگفت وگرنه میبایست برود دکان شاعریش را گل بگیرد؟

الف. مولانا جلال الدین بلخی رومی

ب. شمس الدین محمد حافظ شیرازی

ج. مولانا عبدالقادر بیدل دهلوی

د. بسحق اطعمه شیرازی

 

w این جمله معروف از کدام شخصیت مشهور است: من گاز میگیرم، پس هستم؟

الف. رنه دکارت و شرکا

ب. محمد حسینی مقدم

ج. سید مهدی موسوی

د. و قس علی هذا

 

w بهترین روش پست مدرن شدن چیست؟

الف. دور زدن مدرنیسم

ب. درونی کردن مؤلفه های پست مدرن

ج. نقد عقل مدرن و خواندن وبلاگ من

د. دستم بگرفت و پا به پا برد

 

w بهترین گروه واژگانی برای ساختن یک غزل پست مدرن کدام است؟

الف. سکسکه/ هگل/ سیفون/ اتمسفر/ کلوپ/ بابانوئل/ زرافه

ب. تولستوی/ تزریق/ باکره/ استفراغ/ بوتیک/ اپیزود/ ساکسیفون

ج. شومینه/ سرُم/ تُف/ نایلون/ چمدان/ کیوسک تلفن/ نسکافه/ عنکبوت

د. کمپوت/ سینه بند/ عقربه/ فایل/ تانگو/ سیگار برگ/ جوراب/ ترن

 

w شما شدیداً عاشق طرف هستید و میخواهید این مصراع را کامل کنید: من ترا دوست ...

الف. Shit… I love You

ب. بوس / زَوّجتُ

ج. تا تَهِ این بیت¯

د. بوق ممتد (جیغ!)

 

w این بیت به کدام موضوع اشاره دارد؟

خیال میکنم اما هنوز فاصله است / هنوز مانده که بانو بغل بگیرمتان!

الف. عدم تحقق کامل وحدت وجود

ب. اجرای موفقیت آمیز طرح امنیت اجتماعی

ج. بسته بودن دفتر عقد و ازدواج و توقف شاعر در سنتهای دست و پاگیر

د. هنوز فیلم شروع نشده و سالن نمایش به اندازه کافی تاریک نیست!

--------------------

کماکان منتظر یاری سبزتان هستیم!

نوشته شده در ساعت 21:36 توسط لنگه کفش |
شنبه سی و یکم شهریور 1386
به نام او!

آقا ما اومدیم! یعنی اومدیم و دستامون خالیه و قراره که شما پرش کنید!

حتما می پرسید که قضیه چیه؟ خب قضیه اینه که از این به بعد اینجا و در این محل می تونید اشعار و مطالب طنزی که از سایت ها و وبلاگ های مختلف با اجازه و بی اجازه برداشته شده رو بخونید و حالشو ببرید! برای شروع هم آغاز می کنم از وبلاگ طنز،کاغذ، قیچی! از نسیم عرب امیری:

جنگ اول !:اين فكاهه عشقولانه در اثر برخورد يك سنگ به كله ي نويسنده وبلاگ از زبانش در رفت!و متوجه هيچ شخص حقيقي و حقوقي نمي باشد!

گل و لاي آشنايي!

ز دو ديده خون فشانم پس از آن شب كذايي

چه كنم كه هست اينها گل و لاي آشنايي!

((همه شب نهاده ام سر چوسگان بر آستانت))

كه تو گربه ي ملوسم نكني زكس گدايي!

مژه ها و چشم تارم شده اخ اخي عزيزم

كه شكار چشم تيزت شده آهوي ختايي!

در خانه ام دو لنگه ز چه رو هميشه باز است

به اميد اين كه شايد تو به خانه ام بيايي!

نه از آنكه ديدمت من!نه از آنكه ديده اندت!

كه شنيده ام ز بوي ات همه عطر بي وفايي!

دم در نشسته اي تو به درك به من چه اصلأ

كه برون خانه گفتي به چه رو به خانه آيي؟!

چقدر كه خنگ بودم چقدر ببو و ساده

كه نرفت در كت من كه تو عاشقم چرايي!

همه گفته اند با من نشو دخترك هوايي برو

بي خيال محضر كه خوشا شب جدايي!

و بزن به سيم آخر (سه طلاقه اش بفرما

به خيال راحت آنگه بنشين بنوش چايي!)(1)

نكنم من اين غلط را!و نكن از آن غلط ها!

دم آخري نگو واي که تو لنگه كفش مايي!

ز تو دل بريده بودم كه يكي اس ام اس آمد

كه بوز بوز نسيمم و تو اي پري كجايي؟!

1-با تشكر از همدردي جناب آقاي محمد جاويد فرمايششان عيناً به شعر ملحق شد!

ضمنا سر فرصت معرفی وبلاگ های طنز، سایت های طنز، طنازان قدیم و جدید رو هم خواهیم داشت! پس با ما باشید تا بعد!

 

نوشته شده در ساعت 16:34 توسط لنگه کفش |